|
مداد سفید کوچولوی من |
|||
|
سلام آقا ... يه حرف دل منتظرم ...
*** خدايا همه چيز رو به محبت مطلق خودت ميسپارم *** + نوشته شده در پنجشنبه هفتم آبان 1388 8:12 توسط سارا
الهينامه الهي روزگاري ترا ميجستم خود را مييافتم، اكنون خود را ميجويم و ترا مييابم الهي اين همه نوازش از تو بهرهي ماست كه در هر نفس چندين سوز و نور غايت تو پيداست چون تو مولايي كراست؟ و چون تو دوست كجاست؟ يه حرف دل روز محشر عاشقانرا با قيامت كار نيست كار عاشق جز تماشاي وصال يار نيست از سر كويش اگر سوي بهشتم ميبرند پاي ننهم كه در آنجا وعدهي ديدار نيست
اميدوارم خوب خوب خوب باشيد
برگي از امروز ... شنبه، يكشنبه، دوشنبه و ... از شنبه تا يكشنبه 7 روز گذشت ديروز يكشنبه بود تا امروز كه دوشنبه است 14 روز گذشت ميگويند ديگر روزها تكرار نميشود و باز امروز همان يك شنبه است، تا فردا چند روز خواهد آمد و رفت امروز مال منو توست تيك تاك، تيك تاك ...
داستانك چشمهايم را ميبندم چقدر آشنايي دوباره ما زيباست ديدنت بعد از چندين سال و بوييدنت بعد از اين همه عمر ... - خانم بفرما خرما گلها را روي سنگ قبرش جابهجا ميكنم چشمهايم را ميبندم خدايا ميخواهم دوباره فاتحه بخوانم
ابراهيم ابراهيم پيامبر است و تو پيامبر من و دوست داشتن نيز پيامبر روح .... برگي از امروز، داستانك، ابراهيم اثر خودم خوابهاي گوارا شيريناند به شرط آنكه بيدار شده باشي شمس لنگرودي *** خدايا همه چيز رو به محبت مطلق خودت ميسپارم *** + نوشته شده در دوشنبه چهارم آبان 1388 8:11 توسط سارا |
الهي نظر خود بر ما مدام كن يه حرف دل
اميدوارم خوب خوب خوب باشيد اميرسام عزيزم به دنياي ما خوش آمدي
داستانك
ستايشم كرد و گفت
خدا مرا فرستاده تا
عبوديت را از تو بگيرم
پس جانم را بگرفت
و
بر او دميد ...
داستانك شرط پدر!!! عكسشو داد و رفت كجا نميدونم ولي الآن سالهاست هنوز تو سنگرش خيره به اون عكسم آخه پدر من مگه سربازي آدمو مرد ميكنه ...
... پياده ميشوم از آهنگ نيني پلكهايش تو خواهي آمد اما در روزگاري دگر ... شايد !!! دو داستانك و شعر بالا از خودم
اين آهنگ شتربان از امير آرام براي دانلود رو اسم كليك كنيد.
خاطرت هست خاطره هامان را بردند ...
+ نوشته شده در پنجشنبه دوم مهر 1388 9:17 توسط سارا |
اميدوارم خوب خوب خوب باشيد عيد همه عزيزان مبارك اين روزا روزاي خوبيه براي من كه اينطوره اميدوارم براي همه دوستام خوب باشه *** خدايا همه چيز رو به محبت مطلق خودت ميسپارم *** + نوشته شده در شنبه بیست و هشتم شهریور 1388 9:1 توسط سارا |
... ره گم كردهام زتو میجويم راهم
گربگشايي دري ز راهم
الله وار روم به سوي راهم از خودم
سلام دوستاي گلم اميدوار خوب خوب خوب باشيد
اين شبها، شبهاي خاصيه يا مقلب ... ميخوانم و از خدا بهترين تقدير ميخواهم،
ميگويند در شب قدر مقدرات بندگان اعم از خير و شر و ولادت و مرگ و خلاصه هر
چه تا شب قدر سال آينده با آن مواجه ميشوند، تقدير و معين مي گردد. خدايا بهترين تقدير و برا ما قرار بده
آمين
اگر تنهاترين تنها شوم باز هم خدا هست شريعتي
شب قدر است و طی شد نامه هجر
تجلی خاص مشرف گرداند تا بدان تجلی قدر و مرتبه خود را نسبت با محبوب بشناسند و آن وقت ابتدای وصول سالک باشد يعنی جمع و مقام اهل کمال در معرفت :
ما را هم از دعاهاتون بيبهره نكنيد ...
*** خدايا همه چيز رو به محبت مطلق خودت ميسپارم ***
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم شهریور 1388 8:7 توسط سارا |
داستانک شماره يك موج غيرت وضوشو گرفت رفت تو صف پشت آقا نماز بخونه بچهها بهش خنديدند آخه خيلي وقته كه تو جنگ شهيد شده بود ... داستانك شماره دو خط مقدم پشت خط خدمت ميكردم؛ پرستار بودم؛ آخه به دليل زن بودنم اجازه نميدادند برم جلو. هر روز كلي مجروح ميآوردن كه بعضيهاشون ميموندند و بعضيها هم نيومده، ميرفتند. يكي از اونهايي كه به قول بچهها اومده بود براي ترميم، حاج مصطفي بود. تو جنگ، تو خاك مقدس شناختمش. با اينكه تقريباً هم سن و سال بوديم، اما هم تحصيلات عالي داشت و هم اينكه يه حاج مصطفي بود و يه گردان ... با اين سن كم، همه ازش حرف شنوي داشتند؛ كوچيك و بزرگ ... براي آخرين بار صحبتامونو كرديم. دوباره رفت، اما وقتي برگشت، يه دست نداشت. حلقشو دست راستش انداخت و باز رفت. اينبار كه برگشت، بيمعرفت ديگه منو نميشناخت ... الان بعد از ۲۲ سال تو خط مقدم، (تو آسايشگاه جانباز)، پزشكم؛ با كلي مصطفي كه عزيزاشونو فراموش كردن و يا عزيزاشون اونارو فراموش كردن ... *** خدايا همه چيز رو به محبت مطلق خودت ميسپارم *** + نوشته شده در یکشنبه هشتم شهریور 1388 14:47 توسط سارا
الهي ... خداوندا از آنجا كه بوديم برخاستيم ليكن به آنجا نرسيديم كه خواستيم الهي نزديك نفسهاي دوستاني، حاضر دل ذاكراني، از نزديك نشانت ميدهند و برتر از آني در دورت ميجوين و تو نزديكتر از جاني، ندانم كه در جاني يا جانرا جاني نه اين و نه آني جان را زندگاني مييابد تو آني ... يه حرف دل ... يا رب بهمحمد و علي و زهرا يا رب به حسين و حسن و اين آل عبا اين روزا فقط دوست دارم صدات كنم ... پس چرا جوابمو نميدي ... سلام دوستای گلم اميدوارم خوب خوب خوب باشيد، نماز روزهاي همتون قبول باشه منم از دعاهاتون بيبهره نكنيد *** خدايا همه چيز رو به محبت مطلق خودت ميسپارم *** + نوشته شده در سه شنبه سوم شهریور 1388 8:25 توسط سارا |
طلوع مي كند آن آفتاب پنهاني زهي جمال رخش كرده پرتو افشاني
قيصرامينپور (روحش شاد)
اميدوارم خوب خوب خوب باشيد
پيشاپيش عيد همه شما عزيزان مبارك
ديرگاهيست سراغت را از چناران نبوت ميگيرم
*** خدايا همه چيز رو به محبت مطلق خودت ميسپارم ***
+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388 7:56 توسط سارا |
|