|
مداد سفید کوچولوی من به خاطر غرورت کسی رو که دوست داری از دست نده به خاطر کسی که دوسش داری غرورت رو از دست بده
|
استخاره ديشب كه با تسبيح ستارگان استخارهاي براي نديدنت ميزدم خوب آمد ازخورشيد در نيامده پرسيدم نشوني نوري را كه درچشمان تو گم كردهام، انگشتش را روي ماههاي دورگذاشت؛ شهابي از آن گذشت و نخ وسوزني درحال دوختن و كرمي كه ريشه هاي كاش مي دانستي، كاش مي دانستي درآن فانوس و رازهاي شبهاي خيابان بهشت را گفتم كه به تو برساند: مي دانم آمدنت همچون رفتنت زودگذر است، ديگر نمي خواهم بگويم؛ ديگر نمي خواهم بگويم اين نيز بگذرد» اما قاصدك در دستان كودكي بازيگوش پرپر شد و تو ديگر او را نديدي. چشمانم گريان است و تو منتظر، من مي روم و تو اين راز راهرگز نخواهي فهميد تا فصلهايي كه متهمي شوم در دستان باد. نميدانم چه بخوانمت پادشاهي درچشمان
اثر من مجموعه دفتر بی خط دلم به بیراهه می رود ، نه به راه ... اینبار «دیه گو» رفت و فریدا ماند ... سلام آقا ... دعوتم کن بیام پیشت ...
*** خدايا همه چيز رو به محبت مطلق خودت ميسپارم ***
موضوعات مرتبط: مداد سفید کوچولوی من [ سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391 ] [ 16:42 ] [ مداد سفید ... ]
[ ]
به کبوترها حسودیم می شه اونا خیلی خوشبختند. اونا صبح زود وقتی در پرهاشان شهوت پرواز موج می زن- از میان شیروانی های سرخ و سقفهای کاهگلی و دیوارهای نیمه خراب مثل دود به طرف آسمان پر می کشند و آن بالا ها در زیر نور تند آفتاب به گل های سفیدی شباهت دارند که روی دریاچه پرپر شده باشند و با هر موجی یک سو میروند و آن وقت غرب با خستگی بر می گردند روی شاخه های درختان می نشینند و کبوترهای عاشق سرهایشان را به یکدیگر تکیه می دهند و با نوک های ظریفشان عشق را نوازش می کنند. و هیچ حرکت مخالفی هیجان عشقشان را در هم نمی ریزد ... من به کبوترها حسودیم می شه اینجا عشق نا آرامه ...
*** خدايا همه چيز رو به محبت مطلق خودت ميسپارم *** [ شنبه دوم اردیبهشت 1391 ] [ 20:29 ] [ مداد سفید ... ]
[ ]
هوالمعز الهينامه:
راز و نياز و نيايش معبود و عبوديت رازها و دلهاي
معبدي كجا و .... معبد جايگاه و خانه
آشيانهي دلهاي معبديست ... الهي دل جايگاه ندارد، معبد ندارد،
خانه ندارد بيكس است و بيصاحب ... كه دلم از آن توست ...
دل سوختهام ...
الهي اين كه تمام عالم بنشينند و رو دل قالي نقش بزنند
خيلي عاليه
اما قاليه سوخته كه دل نداره ...
الهي دلم را صفا ده و تنهاييم را جلاء...
الهي نوازندهي دلهايي بنواز بر دلم چراغ
روشنايي و صفا ...كه دلم از آن توست ... از آنِ مخلوق يكتاست، نه خانهي بيكسان و
بيسران و بيياران و اين است صاحبخانهاي جز تو كجاست و كه هست كه بر آن حكمي كند ... حاكم كيست و محكوم كجاست؟
الهي
با اين دل بيسامان ستايشت ميكنم،
نه در جايگاه خداييات ميسازمت نه در زمين ... بلكه در خانهي دلم كه رنگ و بوي زميني و ريا نباشد با دل بيمعبد ميستانمت ... كه دلم از آن توست ...
خانه كجاست؟ دل كجاست؟ معبود كيست؟ معبد كجاست؟
الهي معبد همان معبود است يا سرچشمهي عبوديت دنيوي؟ ...
الهي سجادهام را پهن ميكنم و سجدهگاهم را پهناور ...
يه حرف دل:
دنبال يه سجدهگاهم
معبودمو ميخوام عوض كنم
ميخوام بشه فقط خدا
يا قابض، يا قابض، يا قا...
امروز اسمش اين بود
تا فردا ... كه
دلم از آن توست ...
اثر من *** خدايا همه چيز رو به محبت مطلق خودت ميسپارم ***
موضوعات مرتبط: الهی نامه ... [ پنجشنبه یازدهم اسفند 1390 ] [ 18:52 ] [ مداد سفید ... ]
[ ]
هوالمعز ... ابراهیم پیامبر است و تو پیامبر من و دوست داشتن نیز پیامبر روح ... اثر من *** خدايا همه چيز رو به محبت مطلق خودت ميسپارم ***
موضوعات مرتبط: مداد سفید کوچولوی من [ شنبه یکم بهمن 1390 ] [ 17:59 ] [ مداد سفید ... ]
[ ]
سلام
*** خدايا همه چيز رو به محبت مطلق خودت ميسپارم *** [ چهارشنبه شانزدهم شهریور 1390 ] [ 12:59 ] [ مداد سفید ... ]
[ ]
159
[ دوشنبه سوم آبان 1389 ] [ 9:44 ] [ مداد سفید ... ]
[ ]
الهى ! آن كه در نماز جواب سلام نمى شنود، هنوز نمازگزار نشده ، ما را با نمازگزاران بدار. الهى ! خوشا آن كه بر عهدش استوار است و همواره محو ديدار است ... سلام خدا، سلام آقا ... من شنيدم صداي پاي آب را هنگامي كه نهري نهادم ... سلام خدا، سلام آقا ... اينجا منمو تو ... بخوان ... ميشنوم سلامت را ...
*** خدايا همه چيز رو به محبت مطلق خودت ميسپارم *** [ سه شنبه بیست و هفتم مهر 1389 ] [ 7:45 ] [ مداد سفید ... ]
[ ]
الهي نامه الهي در دل ما جز محبت مكار و بر اين جانها جز الطاف و مرحمت مدار و بر اين كشتها جز باران رحمت مبار الهي تو بر رحمت خود و من بر حاجت خويش، تو توانگري و من درويش ... الهي بحق آنكه ترا هيچ حاجت نيست رحمت كن بر آنكه او را هيچ حجت نيست يه حرف دل آن دل كه طـواف كرد گرد در عشـق هم خسته شود در آخر از خنجر عشق اين نكتـــه نوشتهايم بـر دفتــر عشق سر دوست ندارد آنكه دارد سر عشق خوب چرا ناراحت شدي وقتي بهت گفتم آتشفشان؟؟؟ ققنوسم خودشو ميسوزونه!! آره درست ميگي ققنوس بهخاطر يه ققنوس ديگه خودشو ميسوزونه اما آتشفشان ديگري رو هم ميسوزونه ... در اينكه دنيا كوچيكه شكي نيست اما ما مسيرمون يكي بود ... تو سوار بر اسب و من پياده ... تا به دام تو در افتم همه دنيا گشتم و گشتم ...
ميگن اگه اتفاقي يك بار براي كسي بيفته ممكنه ديگه اون اتفاق نيفته اما اگر بار دوم هم افتاد قطعاً بار سومي هم وجود داره .... پس 1 و 2 و ؟ نقاشيهاي فريدا زندگي فريدا بودند (نقاش مكزيكي) تو هم گريهي ديگو رو ديدي ؟؟؟
*** خدايا همه چيز رو به محبت مطلق خودت ميسپارم *** [ سه شنبه هشتم تیر 1389 ] [ 7:45 ] [ مداد سفید ... ]
[ ]
|
|
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||